مرد بارانی |
Friday, February 01, 2002
٭ گفتم : به تمنا نيامدهام، اين حديث سرگشتگي است، من آيينهام را ميجويم
........................................................................................گفت : آن كسان ديگر كيستند كه تو بر مدار آيينه بودنشان چرخيدهاي؟ گفتم : هزار سراب در برهوت زندگي، مرا بر ايمانم به مهر شماتت مكن گفت : ناب بودن تو را ميخواهم گفتم : احساس نابم را به سالي پيش در مسلخ ديگران سر بريدند، دل نابم را در سراي سادگيهايش شكستند و من اكنون بازمانده آن لحظههاي نابم، مرا برگذار از سادگيهايم شماتت مكن گفت : . . . . چيزي نگفت از پي آن لحظات كشدار و تكرار هر روزه خورشيد در اين برهوت، انگار من از سرابي ديگر بازگشتهام. نوشته شده در ساعت 4:09 AM توسط مرد بارانی
Comments:
Post a Comment
|
| ||
FREE Counter |