مرد بارانی |
Sunday, May 20, 2007
٭
........................................................................................شاعر بود...شاعر بزرگی که سال ها کسی شعری از او نمی دید...یک روز-بر حسب تصادف دیدمش...پرسیدم:چرا؟چرا ساکتی؟حیف نیست؟ گفت:من دیگر از معامله ی یک جانبه خسته شده ام...سال ها من در اشعاری که سرودم زندگی کردم...بگذار چند سالی هم مشتی شعر نسروده در من زندگی کنند... (کارو) نوشته شده در ساعت 5:45 PM توسط مرد بارانی
Comments:
Post a Comment
|
| ||
FREE Counter |